حباب زندگی

 
 
پدرم......(جمعه 83 بهمن 23 ساعت 11:46 عصر )

دیروز دستم رو گرفتی وگفتی راه برو

دیروز دستم رو گرفتی وراه رفتی

با من به بیکرانه دلها رفتی ............

دیروز با خوشحالی به من نوید پیروزی در راه سخت دانش دادی

پدرم تویی که به خاطرت رنج غربت،تلخی محبت ، نگاهی ناشناس را تحمل کردم

همین دیروز بود که دستم را با چشمانی اشکبار به دست سواری بر اسب سفید دادی  تا بروم راهی را که تورفتی

آری همین دیروز بود که دستم را گرفتی تا تمامی رنج زادن را با محبت دستهایت به روزهایی شاد پیوند زنم....

و اما همین دیروز بود ..............

وامروز ......

واین منم که این بار ،در کنار تو می روم وتو با ....

پدرم همیشه وهمیشه کنارم باش تا با بودنت سرمای ترس تنهایی را نچشم...

من همیشه به تو نیاز داشتم ...............

وبرای همیشه بودنت را می خواهم......

طرح چهره ام از هم پاشید وقتی تورا میان را در کنارم ندیدم.

                                  پدرم ، گل  نیلو فرم.



 
لیست کل یادداشت های وبلاگ?
 




بازدیدهای امروز: 4  بازدید

بازدیدهای دیروز:4  بازدید

مجموع بازدیدها: 59183  بازدید


» لینک دوستان من «
» لوگوی دوستان من «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «