حرفها دارم
با تو ای مرغ دلم
مرغی که می خوانی نهان از چشم من
و زمان را با صدایت می گشاییی
آه تو ای مرغ دلم تو یی که من رو تو سخت ترین زمان تنها نذاشتی
براستی تو از تیره آسما نیانی که اینگونه بر دلم نشستی تا تار های عنکبوتیم را پس زنم .
وچه صبوری که دستم را گرفتی که نردبان عشق را بپیما یم.
ترا در همه شب های تنهایی
تو ی همه شیشه ها دیده ام
تو ای همسرم......