آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
حیف از آن روز ها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تو را
ز تو ماندم تو را هدر کردم
غافل از آنکه تو بجایی ومن
همچو آبی روان در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سر گردان
عاشق روز های بارانی
عاشق هرچه نام توست بر آن
فروغ